لینک کوتاه:
https://hrhome.ir/?p=18127آنچه در این مطلب میخوانید:
مدل ۳۴۰۰۰ منابع انسانی یکی از رویکردهای جامع و سیستماتیک برای بهبود مدیریت منابع انسانی در سازمانها است. این مدل بر اساس یک چارچوب ساختاری و تحولی، به سازمانها کمک میکند تا با به کارگیری یک سیستم یکپارچه، عملکرد منابع انسانی خود را بهبود دهند و به اهداف استراتژیک سازمان نزدیکتر شوند. مدل ۳۴۰۰۰ به گونهای طراحی شده است که سازمانها را در مسیر رشد و توسعه منابع انسانی خود هدایت کند.
پایهگذاری ایدههای اولیه مدلهای بلوغ منابع انسانی به وسیله واتس هامفری و شرکت آیبیام در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت. در آن زمان، هامفری به این نتیجه رسید که کیفیت محصولات نرمافزاری به شدت تحت تأثیر کیفیت فرآیندهای توسعه آنها قرار دارد. او متوجه شد که انسانها به عنوان عامل اصلی در تعیین کیفیت محصولات، باید در طراحی و بهبود فرآیندها نقش اساسی ایفا کنند. به همین دلیل، مدلهای بلوغ در فرآیندهای مختلف سازمانی به ویژه در حوزه منابع انسانی ابداع شد.
مدل بلوغ ۳۴۰۰۰ منابع انسانی نیز در این راستا شکل گرفت و هدف آن کمک به سازمانها برای بهبود و ارتقای مستمر منابع انسانی از طریق یک سیستم فرآیندی و ساختاری است. این مدل با ارائه هفت سطح بلوغ به سازمانها کمک میکند تا در هر مرحله از توسعه منابع انسانی، گامهای مؤثری بردارند و به تدریج به یک سازمان کارآمدتر در جذب، توسعه و حفظ استعدادها تبدیل شوند.
سطوح بلوغ مدل ۳۴۰۰۰ منابع انسانی
مدل ۳۴۰۰۰ منابع انسانی دارای هفت سطح بلوغ است که هر کدام از این سطوح یک مرحله تکاملی در مسیر بهبود منابع انسانی به شمار میروند. هر سطح بلوغ، به سازمانها قابلیتهایی میدهد که بهبود مستمر در فرآیندهای منابع انسانی و ارتقای کیفیت آنها را امکانپذیر میکند. این سطوح از یکدیگر پیوسته و متوالی هستند و بر اساس توسعه مستمر استعدادها و مدیریت منابع انسانی اثربخش طراحی شدهاند. هر سطح بلوغ به نوعی سازمان را به سوی دستیابی به استراتژیهای کلیدی و اهداف بلندمدت هدایت میکند.
۱) سطح اول؛ صفر، تطبیقی یا پراکنده:
در این مرحله از بلوغ، تمامی فعالیتهای منابع انسانی در سازمان بهصورت پراکنده و بیثبات انجام میشود و فاقد انسجام و ارتباط لازم با یکدیگر هستند. در واقع، در این سطح هیچگونه فرآیند یا سیستم تدوینشدهای برای مدیریت منابع انسانی وجود ندارد. سازمانهایی که در این مرحله قرار دارند، معمولاً با مشکلات فراوانی در زمینه حفظ و جذب منابع انسانی مواجهاند، بهویژه در جذب و نگهداری استعدادها.
در چنین سازمانهایی، اقدامات منابع انسانی بهطور کلی یا اصلاً وجود ندارد، یا اگر هم وجود داشته باشد، بیشتر جنبه تشریفاتی و نمایشی دارند و برای پیادهسازی آنها افرادی با صلاحیتهای کافی در نظر گرفته نشده است. در این نوع سازمانها مشکلاتی نظیر عدم دلبستگی کارکنان به سازمان، فقدان قابلیتهای مدیریتی در سرپرستان برای هدایت منابع انسانی، عدم آموزش مناسب برای مدیران، عدم تهیه و استفاده از فرمهای ارزیابی عملکرد و شرح شغل، و نادیدهگرفتن اهمیت منابع انسانی در فرآیند تولید و ارائه خدمات مشاهده میشود. بهطور کلی، در این سطح بلوغ، سازمان به محصولات و خدمات توجه بیشتری دارد و نیازهای انسانی که تولیدکنندگان این محصولات و ارائهدهندگان این خدمات هستند، نادیده گرفته میشود.
همچنین، در این مرحله مسیر مشخصی برای پیشرفت و ارتقای کارکنان وجود ندارد و نرخ ترک خدمت بهویژه در میان نخبگان و استعدادها بسیار بالاست. اموری مانند ورود و خروج کارکنان، مدیریت ساعات کاری، مرخصیها، قراردادها، اضافهکاری، مأموریتها و بیمه در این سازمانها بهصورت غیرمنظم و بدون سیستم مشخص پیگیری میشود.
در سطح پراکنده، هیچگونه سیستم مدونی برای حل مشکلات سازمانی وجود ندارد و بهطور معمول، هر مشکلی که در سازمان پیش میآید، راهحلهایی موقتی و مقطعی ارائه میشود. در این مرحله، اقدامات منابع انسانی بهشدت پراکنده و غیرمنسجم هستند و سازمان در زمینه جذب و حفظ نیروی انسانی با استعداد، ضعفهای زیادی دارد.
۲) سطح دوم؛ مبتدی، انفعالی یا بخشی:
در این سطح، سازمانها تلاش میکنند تا مدیریت منابع انسانی را بهطور سیستماتیک و سازمانیافتهتری پیادهسازی کنند و شروع به انجام فعالیتهای تخصصیتر و حرفهایتر در حوزه منابع انسانی مینمایند. در واقع، در سطح مبتدی، سازمانها بهدنبال ایجاد مبنای اولیه برای فرآیندهای منابع انسانی خود هستند و اقداماتی در جهت ساختاردهی و سیستماتیک کردن این فرآیندها آغاز میشود.
در این مرحله، سازمانها شروع به تدوین فرآیندهای اساسی منابع انسانی میکنند، مانند جذب و استخدام، آموزش و توسعه، ارزیابی عملکرد، و مدیریت جبران خدمات. این فرآیندها ممکن است بهطور غیررسمی یا ابتدایی در سازمان وجود داشته باشند، اما هنوز در مراحل ابتدایی و در سطحی محدود قرار دارند. بهطور کلی، در سطح مبتدی، سازمانها بهطور فعالتری در تلاشاند تا از منابع انسانی خود بهرهبرداری کنند، اما هنوز به انسجام کامل و استانداردهای حرفهای نرسیدهاند.
در این مرحله، اگرچه ممکن است برخی از فعالیتها و فرآیندهای منابع انسانی در سازمانها بهصورت جداگانه و گسسته انجام شوند، اما بهطور کلی شروع به شکلگیری یک سیستم مدیریت منابع انسانی میشود. همچنان برخی از این فرآیندها ممکن است نیاز به بهبود و تکمیل داشته باشند و در این مرحله، تمرکز بر ایجاد فرآیندهای استاندارد و منظم و استفاده از ابزارهای ارزیابی اولیه برای تصمیمگیری در مورد منابع انسانی است.
در سطح مبتدی، سازمانها ممکن است با چالشهایی نظیر ناتوانی در اجرای کامل فرآیندها، عدم تخصص کافی در مدیران منابع انسانی و نبود برنامههای استراتژیک بلندمدت برای مدیریت نیروی کار مواجه شوند، اما همچنان در حال حرکت به سمت حرفهایسازی و ساختاردهی به منابع انسانی خود هستند.
۳) سطح سوم؛ مقدماتی، واکنشی یا برنامهریزیشده:
در این سطح، اقدامات منابع انسانی بهطور منسجمتر و با دیدگاه کلیتری در سازمان انجام میشود. مدیران مسئولیت نظارت و رسیدگی به منابع انسانی در واحدهای خود را بر عهده دارند و توجه ویژهای به موضوعات مهمی همچون ساختار سازمانی کلان، تحلیل و تجزیه مشاغل، گریدینگ شغلی، برنامهریزی منابع انسانی، حقوق و مزایا دارند. در این مرحله، حل و فصل این مسائل بهعنوان زیرساختی برای دستیابی به سطوح بالاتر بلوغ سازمانی شناخته میشود.
در واقع، با اجرای اقدامات منابع انسانی در هر واحد، امکان اجرای برنامههای بهبود در سطح سازمان فراهم میشود. این برنامهها باعث افزایش کارایی و بهرهوری در سازمان و کاهش نرخ ترک خدمت داوطلبانه میگردد، چرا که روابط بهتر و مؤثرتری بین مدیران واحدها و کارکنان برقرار میشود.
در این سطح، سه فرآیند اصلی مورد توجه قرار میگیرد که شامل طراحی ساختار سازمانی کلان و تفصیلی، تجزیه و تحلیل مشاغل و گریدینگ شغلی، و برنامهریزی منابع انسانی است. در ادامه به تشریح این فرآیندها پرداخته میشود:
۱. طراحی ساختار سازمانی کلان و تفصیلی:
هدف از این فرآیند، ایجاد ارتباطات بهنگام و مؤثر در کل سازمان است تا اطلاعات بهطور شفاف و هماهنگ میان افراد و واحدها تبادل شود. طراحی ساختار سازمانی باعث تسهیل جریان اطلاعات و هماهنگیهای ضروری در میان واحدها و افراد میشود و به سازمان این امکان را میدهد که بهطور مؤثرتری اهداف و استراتژیهای خود را پیگیری کند.
۲. تجزیه و تحلیل شغل و گریدینگ شغلی:
شغل بهعنوان کوچکترین واحد هر سازمان شناخته میشود و برای اجرای موفقیتآمیز اهداف استراتژیک، لازم است مشاغل مختلف شناسایی و تحلیل شوند. گریدینگ شغلی بهعنوان فرآیندی برای تعیین ارزش و اهمیت هر شغل در سازمان است که از این طریق میتوان به اولویتبندی صحیح و تخصیص منابع مناسب برای هر شغل پرداخت.
۳. برنامهریزی منابع انسانی، جذب و گریدینگ شاغل:
هدف از این فرآیندها هماهنگ کردن فعالیتهای منابع انسانی با نیازهای حال و آینده سازمان است. برنامهریزی منابع انسانی فرآیندی است که در آن منابع انسانی لازم برای تحقق اهداف و استراتژیهای سازمان شناسایی، جذب و به کار گرفته میشوند. در این مرحله، تدوین سیاستها و ابزارهای لازم برای استخدام نیروی انسانی با شرایط مطلوب، یکی از ارکان اصلی موفقیت سازمان محسوب میشود.
در این سطح، انتخاب درست افراد تأثیر زیادی بر عملکرد سازمان دارد، زیرا انتخاب نیروی انسانی مناسب باعث بهبود بهرهوری و کارایی در سازمان میشود. همچنین، توسعه مسیر شغلی برای کارکنان بهمنظور ایجاد فرصتهای رشد و ارتقاء شغلی، در جهت دستیابی به اهداف سازمان و افزایش شایستگیهای فردی و حرفهای آنان است.
در مجموع، در مرحله مقدماتی، سازمانها بهطور جدیتر به مسائل اساسی منابع انسانی توجه میکنند و تلاش دارند تا فرآیندها را بهگونهای منظم و سیستماتیکتر اجرا کنند. این فرآیندها به سازمان کمک میکنند تا به مرحله بلوغ بالاتری در حوزه منابع انسانی دست یابد و بهبودهای مستمری در عملکرد کلی سازمان ایجاد کند.
۴) سطح چهارم؛ میانی، فعال یا سیستمی:
در این سطح بلوغ، سازمان باید تمرکز بیشتری بر اجرای برنامههای بهبود منابع انسانی داشته باشد که این برنامهها باید با اهداف استراتژیک سازمان همراستا و همجهت باشند. در سطح میانی، مدلهای پیشرفتهای مانند مدل ۳۴۰۰۰ برای آموزش، یادگیری، انتقال دانش و مدیریت عملکرد کارکنان پیادهسازی میشود. این مدلها به دلیل ارتباطات کاری گستردهتر و جامعتر در حوزه منابع انسانی، ایجاد میشوند و به سازمان کمک میکنند که منابع انسانی را بهطور مؤثرتر مدیریت کند.
در این مرحله، سازمان باید برای شایستگیهای منابع انسانی یک چهارچوب کلی و منظم ایجاد کند که معماری منابع انسانی سازمان را شکل دهد. با داشتن این معماری، برنامههای بهبود منابع انسانی میتوانند بهطور همراستا با نیازهای تجاری شرکت طراحی و اجرا شوند. در این سطح، فرآیندهای منابع انسانی در سطح واحد به بلوغ میرسند و باید به مرحله تعالی برسند. بنابراین، لازم است که چهارچوب کلی شایستگیهای منابع انسانی بررسی و تأیید شود تا هماهنگی بیشتری بین نیازهای سازمان و عملکرد منابع انسانی برقرار گردد.
از جمله فرآیندهای مهم در این سطح میتوان به روابط کار و سمت جامع منابع انسانی، مدیریت عملکرد کارکنان، و حقوق، مزایا و پاداش اشاره کرد. در ادامه، به تشریح اجمالی هر یک از این فرآیندها پرداخته میشود:
۴. روابط کار و سلامت جامع منابع انسانی:
هدف از این فرآیند، استقرار و حفظ روابط کار، محیط کاری و شرایط کاری مناسب برای کارکنان است. در این فرآیند، ابزارها و تجهیزات لازم برای منابع انسانی فراهم میشود تا کارکنان در محیطی مساعد و با تجهیزات مناسب به فعالیتهای خود بپردازند. همچنین، شرایط شغلی در سطح فیزیکی، فیزیولوژیکی، روانشناختی و روحی کارکنان بهگونهای تنظیم میشود که احساس راحتی و رضایت شغلی داشته باشند.
۵. مدیریت عملکرد کارکنان:
هدف از مدیریت عملکرد، تعیین اهداف و معیارهایی است که برای ارزیابی عملکرد کارکنان و واحدها در نظر گرفته میشود. در این فرآیند، عملکرد واقعی کارکنان اندازهگیری و با اهداف تعیینشده مقایسه میشود تا زمینههای بهبود و ارتقاء عملکرد فراهم شود. علاوه بر این، سیستم پاداش و آیین سپاسگزاری باید بهگونهای طراحی شود که از افراد و تیمها حمایت کرده و انگیزه و روحیه آنان را برای ارتقاء عملکردشان افزایش دهد. این سیستمها میتوانند شامل پاداشهای مادی و معنوی باشند که موجب تقویت عملکرد و تعهد کارکنان به اهداف سازمان میشوند.
۶. حقوق، مزایا و پاداش:
هدف این فرآیند، فراهم کردن حقوق و مزایای عادلانه و متناسب با نقشآفرینی و ارزشآفرینی هر یک از افراد در تحقق اهداف سازمان است. در این سطح، سازمان باید یک سیستم حقوق و مزایای منصفانه و کارآمد طراحی کند که بتواند انگیزه و تعهد کارکنان را تقویت کرده و آنها را برای دستیابی به اهداف سازمانی تشویق کند. این سیستم باید بهطور دورهای بازنگری شده و همواره با استراتژیها و اهداف سازمان هماهنگ باشد تا همزمان با تغییرات در محیط کسبوکار، بهروز و مؤثر باقی بماند.
در مجموع، در سطح میانی بلوغ منابع انسانی، سازمانها بر ایجاد ساختارهای منظم و کارآمد منابع انسانی تمرکز دارند. این مرحله بهویژه برای تطبیق منابع انسانی با استراتژیهای تجاری و بهبود مستمر در مدیریت کارکنان اهمیت زیادی دارد و میتواند به ارتقاء کارایی و بهرهوری کلی سازمان کمک کند.
۵) سطح پنجم؛ پیشرفته، فوق فعال یا کمّیشده:
در این مرحله از بلوغ، سازمان موظف است تا از توانمندیها و شایستگیهای کسبشده در مراحل قبلی بهرهبرداری کرده و آنها را در راستای اهداف استراتژیک سازمان به کار گیرد. به عبارت دیگر، سازمان باید فرآیندهای منابع انسانی را با عملکرد کلی سازمان همراستا کرده و آنها را بهطور مؤثر و هماهنگ پیادهسازی کند. این همراستایی باعث ایجاد زیرساختهای محکمتری برای اجرای برنامههای استراتژیک آینده سازمان خواهد شد.
در سطح پیشرفته، توانمندیها و شایستگیهای منابع انسانی باید در سطح فردی توسعه یافته و با توانمندیهای استراتژیک سازمان همسو شوند. بهطور خاص، سازمان باید قادر به اندازهگیری و پیشبینی نتایج عملکرد باشد، زیرا با بهرهبرداری از افراد شایسته و کارآمد، تمامی امور بهطور مؤثر و به موقع انجام میگیرند. این امر منجر به بهبود فرآیند تصمیمگیریهای استراتژیک، مدیریت بهینهتر و تفویض امور به زیردستان میشود.
در واقع، در این سطح، سازمان بهطور فعال در جهت توانمندسازی و مدیریت استعدادها عمل میکند و قادر به پیشبینی عملکرد و ظرفیت منابع انسانی خواهد بود. همچنین، فرآیندهای منابع انسانی در این سطح باید بهطور کامل با فعالیتهای تجاری و استراتژیک سازمان همراستا و یکپارچه شوند. ویژگیهایی که در واحدهای مختلف سازمان ایجاد شده، در سطح کل سازمان انتقال مییابد و به شکلی هماهنگ در تمامی سطوح اجرایی و مدیریتی پیادهسازی میشود.
از جمله فرآیندهای اصلی در این سطح میتوان به آموزش، یادگیری و مدیریت دانش، مربیگری و منتورینگ، و تحلیل و توسعه شایستگیها اشاره کرد. در ادامه، توضیح اجمالی هر یک از این فرآیندها آورده شده است:
۷. آموزش، یادگیری و مدیریت دانش
هدف این فرآیند، اطمینان از این است که تمامی منابع انسانی سازمان دارای مهارتهای لازم برای انجام وظایف خود باشند و همزمان فرصتهای رشد و توسعه در زمینههای مرتبط برای آنها فراهم گردد. شناسایی شکافهای موجود میان مهارتهای فعلی و مهارتهای مورد نیاز، و سپس برنامهریزی برای رفع این شکافها، از جمله وظایف این فرآیند است. در این مرحله، توجه ویژهای به آموزشهای مستمر و ارتقاء مهارتهای فردی و حرفهای کارکنان صورت میگیرد.
۸. مربیگری و منتورینگ
هدف از این فرآیند، انتقال دانش و تجربه از افراد کارآزموده (مربیان و منتورها) به دیگر اعضای سازمان (فراگیران و منتیتیها) است. در این مرحله، مربیگری و منتورینگ بهطور رسمی در سازمان پیادهسازی میشود تا منابع انسانی نهتنها دانش و تجربیات خود را منتقل کنند، بلکه به توسعه شایستگیهای حرفهای دیگر کارکنان کمک کنند. در سطح قبلی بلوغ، این فرآیند بهطور غیررسمی و در مقیاس محدودتر انجام میشد، اما در این مرحله بهطور سیستماتیک و ساختاریافته در راستای رشد منابع انسانی سازمان به کار گرفته میشود.
۹. تحلیل و توسعه شایستگیها
هدف از تحلیل شایستگیها، شناسایی دانش، مهارتها و توانمندیهای مورد نیاز برای انجام فعالیتهای سازمان است. این شایستگیها مبنای لازم را برای طراحی و توسعه برنامههای منابع انسانی فراهم میکنند. همچنین، هدف از توسعه شایستگیها، ارتقاء مستمر توانمندیهای منابع انسانی برای انجام وظایف و پذیرش مسئولیتهای بیشتر است. با این روند، کارکنان فرصتهای توسعه شایستگیهای خود را بهطور فعال دنبال کرده و بدین ترتیب، زمینههای لازم برای رشد سازمانی و فردی فراهم میشود.
در نهایت، در سطح پنجم بلوغ منابع انسانی، سازمان به مرحلهای میرسد که قادر است بهطور جامع عملکرد و ظرفیت منابع انسانی خود را پیشبینی کرده و آنها را به بهترین شکل ممکن برای دستیابی به اهداف استراتژیک و تجاری سازمان مدیریت کند. در این مرحله، فرآیندهای منابع انسانی به بالاترین سطح کارایی و هماهنگی خود رسیده و از این طریق به موفقیت پایدار سازمان کمک میکنند.
۶) سطح ششم؛ بهینه، پیشرو یا استراتژیک:
در این سطح از بلوغ، تأکید سازمان بر نوآوری و بهبود مستمر توانمندیها و قابلیتهای فردی و تیمی بهمنظور دستیابی به نتایج درخشان و عملکرد برتر است. در این مرحله، افراد بهطور منظم به تحلیل کار خود پرداخته و در صورت نیاز، آن را بهبود میدهند. به عبارت دیگر، در سطح بهینه، عملکرد افراد باید همراستا با عملکرد واحدها و همچنین عملکرد واحدها باید همراستا با عملکرد کلی سازمان باشد. در این مرحله، سازمان و اعضای آن بهطور مداوم در تلاشاند تا با بهبود توانمندیها و قابلیتهای خود، بهینهسازی کلی سازمان را تحقق بخشند.
در این سطح، فرهنگ تعالی و کمال در سازمان حاکم است و تلاشها بر ایجاد فرآیندهایی متمرکز است که بهرهوری را به حداکثر برساند. بهطور خاص، فرآیندهای منابع انسانی در این مرحله بهطور کامل پیادهسازی شدهاند و حال نوبت به بهینهسازی این فرآیندها و دستیابی به حداکثر بهرهوری میرسد. در این سطح، سازمانها به نوآوری در سطوح فردی و گروهی توجه ویژهای دارند، و با بهبود مستمر فرآیندها، سازمان در جهت دستیابی به هدفهای خود حرکت میکند.
فرهنگ بهبود مستمر، نوآوری و بهینهسازی در سازمان نهادینه شده و تمامی افراد و گروهها تلاش میکنند تا با بهبود مستمر، عملکرد کلی سازمان را بهینه کنند.
در این سطح، فرآیندهای کلیدی به شرح زیر هستند:
۱۰. تیمسازی و توانمندسازی
هدف از این فرآیند، سازماندهی کارها بر اساس تواناییهای تیمی است. تیمها مجموعهای از افراد هستند که برای تحقق اهداف مشترک با هم همکاری میکنند. بهرهگیری از توانمندیهای تیمی برای دستیابی به اهداف واحدها و در نهایت سازمان ضروری است. هدف از توانمندسازی، سرمایهگذاری روی افراد و تیمها و اعطای مسئولیتها و اختیارات به آنها برای انجام مؤثر وظایف است. در این سطح، مسئولیتهای مختلف از جمله کارمندیابی، انتخاب، مدیریت عملکرد، پاداش، آموزش، توسعه و حقوق و مزایا به تیمها تفویض میشود. این اقدام باعث میشود تا افراد و تیمها احساس توانمندسازی روانشناختی کرده و در نتیجه مسئولیتپذیری و انگیزه آنها برای بهبود عملکرد افزایش یابد.
۱۱. پیشنهادات و نوآوری مستمر
هدف از نوآوری مستمر منابع انسانی، شناسایی و ارزیابی بهبودها و نوآوریهای موجود در اقدامات منابع انسانی و تکنولوژی است که منجر به بهبود کارایی در تمامی فعالیتها میشود. این بهبودها بهطور مستمر اندازهگیری شده و در سطح سازمان اعلام میشوند. هدف این فرآیند، ارتقاء کارایی و اثربخشی اقدامات منابع انسانی بهوسیله نوآوری و بهبود مستمر است. در این مرحله، نوآوری به یک بخش جداییناپذیر از فرهنگ سازمان تبدیل میشود و تمامی فرآیندهای منابع انسانی بهطور مداوم مورد ارزیابی و بهبود قرار میگیرند.
۱۲. مدیریت استعدادها و جانشینپروری
جانشینپروری فرآیندی است که به شناسایی افراد مستعد و مؤثر در سازمان و پرورش آنها برای تصدی مشاغل کلیدی و استراتژیک کمک میکند. هدف از این فرآیند، شناسایی استعدادها و توانمندیهای موجود در سازمان برای تصدی مشاغل استراتژیک، حفظ و رشد آنها برای آینده است. در این سطح، سازمانها به شناسایی استعدادهای کلیدی خود پرداخته و برنامههای توسعهای برای پرورش آنها بهمنظور حفظ و ارتقاء این استعدادها در جهت تحقق اهداف استراتژیک خود طراحی میکنند.
در نهایت، در سطح بهینه، سازمان به نقطهای میرسد که فرآیندهای منابع انسانی بهطور کامل بهینه شدهاند و تمامی اعضای سازمان، از فرد تا گروه، بهطور مداوم در تلاش برای بهبود و نوآوری هستند. این فرهنگ بهبود مستمر بهطور مؤثر در سازمان نهادینه میشود و موجب رشد و شکوفایی سازمان و افراد آن میگردد.
۷) سطح هفتم؛ متعالی یا جهانی:
در این سطح، سازمان به نقطهای از بلوغ رسیده است که هدف آن نهادینهسازی فرهنگ سازمانی و ارتقاء به بهترین و متعالیترین وضعیت است. این سطح به تحقق عالیترین استانداردهای عملکرد و تعالی اشاره دارد. با توجه به اینکه موفقیت انتقال از سطح اول به سطح هفتم به شرایط و بلوغ سازمان بستگی دارد، باید به این نکته توجه داشت که فرآیندهای این سطح، به معنای انجام کامل تمامی اقدامات و تکمیل فرآیندها نیست، بلکه این فرآیندها بهطور مستمر و در جهت بهبود و نهادینهسازی اصول و ارزشهای سازمانی اجرا میشوند. فرآیندهای کلیدی در این سطح شامل مدیریت اخلاق، ارزشها و فرهنگ سازمانی و رهبری و استراتژی منابع انسانی هستند که در ادامه به شرح مختصر هر کدام پرداخته میشود:
۱۳. مدیریت اخلاق، ارزشها و فرهنگ سازمانی
اخلاق، ارزشها و مؤلفههای فرهنگی در سازمان بهعنوان یکی از ارکان اساسی برای مدیریت مؤثر منابع انسانی مطرح هستند. هدف این فرآیند، مدیریت مؤثر فرهنگ سازمانی و ارزشها است تا اصول مدنظر سازمان بهطور مؤثر در رفتار کارکنان نهادینه شوند. در این سطح، تمرکز سازمان بر ایجاد یک فرهنگ منسجم، شفاف و باارزش است که کارکنان را در تمامی سطوح به رعایت اصول اخلاقی و ارزشهای سازمانی ترغیب کند. مدیریت اخلاق و ارزشها نه تنها به ارتقاء سطح اخلاقی کارکنان کمک میکند، بلکه باعث همراستایی سازمان با اصول انسانی و اجتماعی میشود که در نهایت باعث ایجاد محیطی سالم و پویا برای رشد کارکنان و سازمان میشود.
۱۴. رهبری و استراتژی منابع انسانی
در این فرآیند، هدف همراستایی استراتژیهای منابع انسانی با استراتژیهای کلان سازمان است. در سازمانهای موفق، منابع انسانی بهعنوان شریک استراتژیک سازمان شناخته میشود و باید از طریق مکانیزمهای مشخص و مؤثر، به تحقق استراتژیهای سازمانی کمک کند. این فرآیند شامل همراستایی استراتژیهای منابع انسانی با اهداف استراتژیک سازمان و هدایت منابع انسانی بهمنظور تحقق این اهداف است. در این سطح، رهبری منابع انسانی باید بهگونهای عمل کند که منابع انسانی به یک نیروی محرکه برای تحقق اهداف استراتژیک سازمان تبدیل شود. این فرآیند از طریق هدایت مؤثر تغییرات و استفاده از ابزارهای منابع انسانی در راستای اهداف کلان سازمان به نتیجه میرسد.
هر سطح از بلوغ بر اساس اقداماتی که در سطوح پایینتر انجام میشود، ساخته و توسعه مییابد. به عبارت دیگر، سطوح پایینتر، پایههای محکمی برای رسیدن به سطوح بالاتر هستند. برای مثال، زمانی که یک سازمان در تلاش برای پیادهسازی اقدامات بلوغ در سطح خاصی است، تمرکز آن از نهادینهسازی اقدامات در واحدهای جزئی به سمت تمرکز بر کل سازمان تغییر مییابد. در این مرحله، سازمان باید به برآورده کردن نیازهای استراتژیک منابع انسانی خود در سطح کل سازمان بپردازد.
هر فرآیند در این مدل شایستگیهایی را شناسایی میکند که باید برای تحقق آن سطح بلوغ در سازمان نهادینه شوند. این شایستگیها شامل اقداماتی هستند که سازمان باید برای بهبود منابع انسانی خود انجام دهد. این فرآیندها بهطور دقیق و هدفمند عمل کرده و گامهای مشخصی برای رسیدن به سطح مطلوب بلوغ منابع انسانی تعیین میکنند.
برای ارزیابی سطح بلوغ سازمان در هر فرآیند، تیم ارزیابی بر اساس شاخصهای عملکرد و بازدههای قابل اندازهگیری در هر سطح، یکی از بازدهها را انتخاب میکند. این انتخاب بر اساس شواهد مستند، مصاحبهها، مشاهدات و مستندات صورت میگیرد. این بازدهها بهطور خاص از جنبههای مختلفی مانند اثربخشی، کارایی و همراستایی با اهداف سازمانی مورد ارزیابی قرار میگیرند.
هر فرآیند مجموعهای از اقدامات مرتبط به هم را در یک زمینه مهم از مدیریت منابع انسانی در بر میگیرد. هنگامی که اهداف تمام فرآیندها در یک سطح بلوغ بهطور کامل محقق شد، سازمان وارد سطح جدیدی از شایستگی میشود. در بالاترین سطح بلوغ، سازمان میتواند ۲۰۰۰۰ امتیاز را در ۱۴ فرآیند کسب کند، که این نشاندهنده دستیابی به سطح متعالی و بسیار پیشرفته در مدیریت منابع انسانی است.
اما در این استاندارد، کسب حداقل امتیاز ۱۰۰۱ در هر بخش فرآیندها بهعنوان امتیاز قابل قبول شناخته میشود. این امتیاز حداقل نمرهای است که یک سازمان باید برای عبور از هر سطح بلوغ در فرآیندهای منابع انسانی کسب کند تا بتواند به سطح بعدی از بلوغ دست یابد.
مدل ۳۴۰۰۰ از هفت سطح بلوغ تشکیل شده است که هر کدام از این سطوح یک مرحله تکاملی برای بهبود قابلیتها و توسعه منابع انسانی در سازمان به شمار میروند. هر سطح بلوغ، بهطور مشخص شایستگیهایی را در زمینه مدیریت منابع انسانی بهوجود میآورد و هدف آن نهادینهسازی این شایستگیها در سازمان است. بهعبارت دیگر، سازمانها بهطور تدریجی و بر اساس یک فرآیند پیوسته از سطحی به سطح بالاتر ارتقا مییابند. در این مسیر، منابع انسانی با بهبود و ارتقای مستمر فرآیندها و شایستگیها، سازمان را به سطوح بالاتر از بلوغ هدایت میکنند.
هر سطح بلوغ در مدل ۳۴۰۰۰ به مجموعهای از شاخصها و معیارها اشاره دارد که بر اساس آنها ارزیابی و سنجش عملکرد منابع انسانی در سازمان انجام میشود. در این ارزیابیها، فرآیندهای مختلف منابع انسانی مورد بررسی قرار میگیرند تا مشخص شود سازمان به چه میزان در زمینههای مختلف مانند رضایت شغلی، تعهد سازمانی، حمایت از کارکنان و … پیشرفت کرده است.
شاخصهای ارزیابی نگرشهای منابع انسانی در مدل ۳۴۰۰۰
مدل ۳۴۰۰۰ شامل ۱۲ شاخص اصلی است که بهعنوان معیارهای ارزیابی نگرشهای منابع انسانی مورد استفاده قرار میگیرند. این شاخصها بهطور خاص به ارزیابی نگرشهای کارکنان در ارتباط با سازمان و نقش منابع انسانی در تحقق اهداف سازمانی میپردازند. هرکدام از این شاخصها بهطور مستقیم بر نحوه عملکرد سازمان و رضایت کارکنان تاثیر میگذارند و بهطور غیرمستقیم بر ارتقای سطح بلوغ منابع انسانی کمک میکنند. در زیر به تفصیل به هر یک از این شاخصها پرداخته میشود.
۱. رضایت شغلی
رضایت شغلی به احساس فرد نسبت به کار خود و شرایط محیطی آن اشاره دارد. این شاخص نشان میدهد که کارکنان تا چه حد از شغل خود رضایت دارند و احساس مثبت یا منفی نسبت به وظایف و شرایط کاریشان دارند. مهمترین اجزای رضایت شغلی شامل رضایت از نوع کار، سطح دستمزد، فرصتهای ارتقاء، روابط با همکاران، و کیفیت سرپرستی است. رضایت شغلی بالاتر میتواند به ارتقاء انگیزه و بهرهوری کارکنان و کاهش ترک خدمت و تعارضات درون سازمانی منجر شود.
۲. تعهد سازمانی
تعهد سازمانی به میزان وفاداری کارکنان به سازمان و نگرش کلی آنان در قبال اهداف، ارزشها و آینده سازمان اشاره دارد. کارکنان با تعهد سازمانی بالا بیشتر تمایل دارند که برای تحقق اهداف سازمانی تلاش کنند و به سازمان وفادار بمانند. تعهد سازمانی شامل سه بعد اصلی است:
- تعهد شناختی: پذیرش و باور به اهداف و ارزشهای سازمان
- تعهد عاطفی: وابستگی احساسی و عاطفی به سازمان
- تعهد مستمر: تمایل به ماندن در سازمان به دلیل هزینههای ناشی از ترک آن
۳. ماندگاری (عدم تمایل به ترک خدمت)
ماندگاری کارکنان به معنای توانایی سازمان در حفظ کارکنان باکیفیت خود و کاهش ترک خدمتهای داوطلبانه است. ترک خدمت به خروج کارکنان از سازمان اشاره دارد که میتواند ناشی از عوامل مختلفی مانند نارضایتی شغلی، پیشنهادهای بهتر از سازمانهای دیگر یا مشکلات شخصی باشد. برای سازمانها، کاهش ترک خدمت کارکنان از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا هزینههای جبران و آموزش دوباره کارکنان میتواند به سازمان آسیب وارد کند.
۴. بهداشت روانشناختی
استرس شغلی به واکنشهای جسمی، روانی و رفتاری کارکنان نسبت به فشارها و تقاضاهای شغلی اشاره دارد. سطح بالای استرس میتواند منجر به مشکلات سلامتی، کاهش عملکرد، و نارضایتی شغلی شود. در این راستا، سازمانها باید تدابیر و پشتیبانیهای لازم را برای کاهش استرس شغلی و ایجاد محیط کار سالمتر فراهم کنند.
۵. نبود اعتیاد به کار
اعتیاد به کار به حالتی اطلاق میشود که فرد بهطور غیرقابل کنترلی به کار خود وابسته میشود و این وابستگی میتواند به مشکلات فردی، اجتماعی و حتی سلامتی منجر شود. افرادی که معتاد به کار هستند، بهطور مداوم وقت و انرژی زیادی را به کار اختصاص میدهند و ممکن است روابط اجتماعی، خانوادگی و سلامتی خود را فدای کار کنند. سازمانها باید از این مشکل جلوگیری کنند و به کارکنان خود کمک کنند تا بین زندگی کاری و شخصی خود تعادل برقرار کنند.
۶. تعادل کار و زندگی
تعادل بین کار و زندگی شخصی برای حفظ سلامت جسمی و روانی کارکنان ضروری است. فشارهای شغلی و نقشهای خانوادگی میتوانند با یکدیگر تضاد داشته باشند و موجب کاهش کارایی کارکنان شوند. تضاد کار و زندگی به سه نوع تقسیم میشود:
- تضاد مبتنی بر زمان: وقتی زمان صرفشده برای انجام فعالیتهای کاری مانع از انجام مسئولیتهای خانوادگی میشود.
- تضاد مبتنی بر رفتار: وقتی رفتار مورد انتظار در یک نقش نمیتواند با رفتارهای مورد نیاز در نقش دیگر سازگار شود.
- تضاد مبتنی بر فشار: وقتی فشارهای شغلی بر زندگی شخصی فرد اثر میگذارند و بالعکس.
۷. عجینشدن با شغل
عجینشدن با شغل به میزان ارتباط و وابستگی روانی فرد با شغل خود اشاره دارد. افرادی که با شغل خود عجین شدهاند، آن را جزئی از هویت خود میدانند و در تلاشاند تا بهترین عملکرد را در راستای اهداف سازمان به نمایش بگذارند. این افراد بهطور معمول مشارکت بالایی در فعالیتهای سازمان دارند و به موفقیتهای سازمان اهمیت زیادی میدهند.
۸. اشتیاق سازمانی
پیوند سازمانی به احساس تعلق و اشتیاق کارکنان نسبت به سازمان اشاره دارد. افرادی که پیوند سازمانی بالایی دارند، علاقه زیادی به فعالیتهای سازمانی و رشد آن نشان میدهند و از این طریق بر موفقیت سازمان تأثیر میگذارند. کارکنانی که با سازمان خود پیوند محکمی دارند، در هنگام بروز مشکلات بهدنبال حل مسائل و چالشها هستند و در جهت بهبود وضعیت سازمانی تلاش میکنند.
۹. حمایت سازمانی ادراکشده
حمایت سازمانی ادراکشده به احساس کارکنان در مورد میزان توجه و ارزشی که سازمان به رفاه، پیشرفت و نیازهای آنان میدهد، اشاره دارد. این ادراکها بر اساس نحوه تخصیص منابع، توجه به سلامت روانی و جسمی کارکنان و پشتیبانیهای دیگر از سوی سازمان شکل میگیرند. حمایت سازمانی بالا موجب تقویت انگیزه و تعهد کارکنان میشود.
۱۰. هویت سازمانی
هویت سازمانی به ادغام هویت فردی با اهداف، ارزشها و فرهنگ سازمان اشاره دارد. زمانی که کارکنان هویت سازمانی قوی دارند، خود را جزئی از سازمان میدانند و در جهت پیشبرد اهداف آن تلاش میکنند. این افراد اغلب به سازمان تعلق خاطر دارند و موفقیت آن را بهعنوان موفقیت شخصی خود میبینند.
۱۱. نبود رفتارهای ضدشهروندی
رفتارهای ضدشهروندی به مجموعهای از رفتارهای مخرب اشاره دارند که به سازمان یا اعضای آن آسیب میزنند. این رفتارها ممکن است شامل خرابکاری، دزدی، پرخاشگری یا حتی کوچکترین تخلفات رفتاری در محیط کار باشند. این نوع رفتارها میتواند موجب کاهش کیفیت محیط کاری و تأثیر منفی بر روحیه و کارایی کارکنان شود.
۱۲. رفتار شهروندی سازمانی
رفتارهای شهروندی سازمانی شامل اقدامات داوطلبانهای است که کارکنان برای بهبود وضعیت سازمان انجام میدهند و بهطور رسمی از آنان انتظار نمیرود. این رفتارها شامل همکاری، کمک به همکاران، ارائه پیشنهادات مفید و سایر فعالیتهای مثبت است که به رشد و توسعه سازمان کمک میکنند.
این ۱۲ شاخص بهعنوان مبنای ارزیابی نگرشهای منابع انسانی، ابزارهایی مؤثر برای سنجش و بهبود وضعیت منابع انسانی در سازمانها به شمار میروند. ارتقای این شاخصها به ارتقای بلوغ منابع انسانی سازمان کمک کرده و در نهایت باعث افزایش کارایی، رضایت و بهرهوری کارکنان و همچنین بهبود عملکرد کلی سازمان میشود.


